" دامنگیر "ز تیر اژدها آهنگ دشت پاسبان شببه سان گاوخونی یی که می بلعید رودش راز جام ناگوار مشت،از ابر مصیبت ناله می باریدو من آن دیو و غولانی که در شهنامه ها خواندمبه چشم خویش می دیدمدرختان برگ، چون س
خرم سعیدی:" رستنگاه "" دلنوشته ای برای مبارز دوران علی مردان خان بختیاری "میدان تیر نورسر در هوای غمآغوش می گشود.تا سرزمین مرگفریاد می زنیمبر هر ستمگری.دژخیم بد کنشتخشکاند کشتکارصبح سپیده را.از خون گن
" شکاف شب "هجوم توده تار شب دردکمینکار کنار سنگر سردمیان ما فرو افتاده شب هاشکاف سقف شب بشکست آیا؟چو شب پایید بار غم بیفزودحب تلخی به کام ما فرو بردنویدی آمده از شبنم خونکه بسته نور پوز یوز شبگونسپیده